اول : سوم دبستان بخاطر اینکه مدرسمون مختلط شده بود رفتم یه مدرسه دخترانه بزرگ.فکرشو بکنین ۱۰۰۰ تا دانش آموز توی دو طبقه قدیمی که هر آن ممکن بود خراب بشه. و ما هم ۴۰ نفر بودیم توی کلاس.از اون کلاسهای بخاری نفتی. با نیمکتهای چند نفره. معلم ما خانم مسن و شیک پوشی بودند. اوایل سال گفته بودند دفتری با پارچه درست کنیم برای خیاطی و ایشون سرمشق می دادند.دندون موشی/زنجیره/ ساقه دوزی/بخیه و ... اونقدر هم مشق می دادند که گاهی تا آخر شب و باز از صبح زود تا وقت رفتن می
برچسب:
نویسنده: آوا جعفرینژاد
تاريخ: سه
شنبه
29 آذر
1401 ساعت: 11:43